شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

383

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

ياسى چمن مىگويند . در برهان جامع افسانهء عجيبى راجع به اين محلّ مندرج است كه معلوم نشد مخترع آن كه بوده است : « چشمهء ياسى چمن چشمه‌ايست نزديك به اخلاط روم ، گويند هر كه نزد آن برسد بيفتد و بميرد » ! 221 / 17 لشكر شرق ، مراد همان لشكر ارزنجان و خرتپرت است كه در چند سطر پيش خبر شكست خوردن ايشان را داد ، و مىخواهد بگويد كه تمام اعتماد علاء الدّين بدين لشكر بود ، و همين كه خبر شكست خوردن ايشان را شنيد دلش شكست و نوميد شد . 225 / 1 سرمارى ، از قرارى كه دكتر فاروق سومر در تعليقه بر تاريخ ديار بكريّه ( ج 1 ص 97 ) مىنويسد اصل كلمه به ارمنى بمعنى « مريم نشين » است ( سرپ مارى ) و امروزه سرمه‌لو تلفّظ مىشود ، در جنوب درياچهء گوكچه واقع است . 231 / 14 شهاب الدين غورى ، شهاب الدين ابو المظفّر محمّد غورى ابن سام ، نيابت برادرش غياث الدين محمّد بن سام را بنوبت در غزنه و سند و لاهور و هندوستان داشت تا در سال 599 كه برادرش درگذشت وى در غور بر تخت نشست ، ششمين ملك از سلسهء غوريّه بود . داستان قتل او در تاريخ ابن الأثير در حوادث سال 602 نقل شده است ، و آن اينكه : در راه بين لاهور و غزنه در منزلگاهى بنام دميك چند تن داخل خرگاه او شدند و وى را در حالى كه مشغول نماز بود بكارد زدند و كشتند ، پس بعضى گفتند كه اين چند تن از كافران كوكرى بودند و بعلّت كشتارهائى كه شهاب الدّين در ميان قوم و قبيلهء ايشان كرده بود او را كشتند ، و برخى گفتند اينها از اسماعيليان بودند و بدان سبب كه از خروج او